تبليغاتX
دختر شیشه ای

دختر شیشه ای

احساس گمشده ی من





 
احساس گمشده ی من
من در منیت خود گمشده بودم..
من در هیاهوی خواستنها و نداشتنهایم غرق بودم
«من» من فراموش شده بود..
«من» فراموش شده ام خسته بود و
از پا افتاده..
تو آمدی و صدایم کردی..
صدایم کردی..
انقدر صدایم کردی که «من» من بیدار شد
انقدر صدایم کردی که «من» من زیبا شد
عاشق شد..
احساس شد..
«نفس» شد..
تو با آمدنت باورم کردی..
تو با آمدنت نفسم دادی..
نفسی دوباره..
عاطفه ای دوباره..

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 15:23  توسط عاطفه  |